مسافر
ما لحظات را سپري كرديم تا به خوشبختي برسيم افسوس خوشبختي لحظاتي بود كه سپري شد زندگی يک سفر است و در آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاری است من محو تووآن چشم سياهم عشق يعني خاطرات بي غبار منو ببخش عزيزم كه اَزتو مي گريزم مي سوزم و خاموشم تو خودم اَشك مي ريزم اَز لحظه ي تولّد سفر تقدير من شد تنم اَسير جاده دلم اَسير تن شد يه قصّه ي تازه نيست خونه به دوشي من هراس دل سپردن عذاب دل بريدن اَگه يه دست عاشق يه شب پناه من شد فردا عذاب جاده شكنجه گاه من شد لحظه ي رفتنه دستا تو مي بوسم بايد برم حتّی اَگه اونجا بپوسم منو ببخش منو ببخش كه نا گزيرم بايد برم حتّی اَگه بي تو بميرم دريايي اَز مصيبت پشت سرم گذاشتم وقتي به تو رسيدم ديگه نفس نداشتم من مرده بودم اَمّا .... دوباره جونم دادی هم گريه ي من شدی عشقو نشونم دادي و سعي كن آروم گريه كني...تا شادي رو نا اميد نكني... زندگي كردن پيمودن راهيست كه در آن بايد... صبر داشت... بايد مقاوم بود... بايد شجاعت داشت... بايد اميدوار بود... نبايد دست كشيد... نبايد جا ماند... نبايد شكست خورد... نبايد نا اميد شد... بايد ماند......... بايد بود......... بايد زندگي كرد قصه برف به تابستان است و صداقت گل نایابی است و در آیینه چشمان شقایقها نیز عابر ظالم و بی عاطفه غم جاریست به چه کسی باید گفت: که با تو خوشبخت ترین انسانم.... دیروز که با تو وداع کردم در خود مردم. دیروز که به آشیانه ات رفتی من تنهای تنها در کلبه خود ماندم دیروز که نگاه آخر را تبسم بخشیدیم من همانند کودکی گریستم. دیروز که گریستم به خاطر تنهایی و فراق امروز بود. زیبای من دیروز نگاهت کلامت و لبخندت همگی به یادماندنی بود به یاد همگی آنها زنده ام و قلبم می تپد. قلبی که محزون نبودن توست اما تا کی؟ مگه دوست داشتن گناه است مگه عشق چیز دیگه ای جز حیات بخشیدن به قلبهاست مگه زندگی چیست؟ ما زندگی رو خواهیم ساخت جلوه ای نو خواهیم داد... زندگی چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند. هزاران حرف بود وقت محدود ولی وقتی رفتی باورم شد که دیگر آخرین فرصت همین بود همیشه یک سکوت ساده دارم
و چشمی هم بسوی جاده دارم اگرچه ظاهرم خاموش و سرد است برایت حرف دل آماده دارم همان قدر که چشم تو پر از زییبایی است بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است دلم گرفت از اين همه آدماي دور و برم دلم گرفت از كسي كه نشد بگه دوست دارم دلم گرفت به خاطر اشكايي كه روون شدن از تو چشام منتظرت موندن شايد يه بار بگي تورو ميخوام اما نشد حتي يه بار زل بزنم توي چشات شايد كه لايق نبودم تا كه يه بار بشم فدات شايد ميخواي چيزي بگي با اون نگاه مهربون شايد تو هم مثل خودم ميخواي بگي پيشم بمون اما بيا با چشمامون يه عالمه حرف بزنيم اگر كه عاشق هميم پرده هارو پس بزنيم داد بزنيم كه عاشقيم دو عاشق خجالتي منتظريم تا اون يكي شروع كنه يه صحبتي نه با چشاي عاشقش با اون لباي صادقش بگه كه اون هم عاشقه اگر كه باشه لايقش مثل يك برگ خزان ديده وزردم؛ بي تو برای ردپای تو همیشه جا میزارن پرسه بزن توی خیال خیال من مال تو قلبمو میدم که بشه عیدی امسال تو پرسه بزن تو یاد من که دلخوشم به یادت چیکار کنم دل دل عاشقه دل بدجوری میخوادت پرسه بزن توی خیال خیال من مال تو قلبمو میدم که بشه عیدی امسال تو نگاه تو از من نگیر شب بی ستاره میشه مهتاب زیر چادر شب بدجور بیچاره میشه بیا که بن بست برات دستای من گذر کن ستاره خیال من با من شب و سحر کن قلمت را بردار خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان توباشد دلم مي خواست فقط يه بار بهم بگي دوست دارم دلم مي خواست فقط يه بار بشي مال خودم دلم مي خواست كه يك شبي عشق تو از يادم بره اما بدونم داره عشق. تو قلب تو جون ميگيره دلم مي خواست بهت نگم دوست دارم تا بدوني نگفته من خاطر خواتم هميشه عشقم ميموني
شمع با پروانه الفت ميگرفت
کاش ميشد در پس احساسها
خنده ها از اشک سبقت ميگرفت
کاش ميشد از الفباي وجود
عين و شين و قاف نشأت ميگرفت
کاش ميشد در پس سجاده ها
يک دعا تا اوج رفعت ميگرفت
از زندگی هر آنچه لياقتش را داريم به ما می رسد نه آنچه آرزويش را داريم...
عمري است كه دلبسته آن روي چو ماهم
بي گرمي دستان نوازشگرت اي عشق
لبريز زسرماي زمستان سياهم
هرچند كه دوري زمن وجاي تو خالي است
بيدار به يادت همه شب تا به پگاهم
دلبسته وافسون شده بودم من از آن روز
كه آويخت به چشمان تو قنديل نگاهم
جرمم همه اين بود كه عاشق شده بودم
جز عشق بگو چيست بگو چيست گناهم
اين آتش پنهان من اين درد جگر سوز
پيداست زدود دل واين شعله آهم
ليلاي مني اي همه پاكي ونجابت
مجنون توام غير تو من هيچ نخواهم
رفتي تو وديري است به اميد نگاهت
دركوچه ديدار تورا چشم به راهم..........
نمی خوام همچو یه عاشق باشم
نمی خوام حتی نگات ببینم
ز حرمت چشمای تو دلم را پس می گیرم

دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني مهتاب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
وعشق را توومن در زندگیمون

وپراز آينه حسرت ودردم بي تو
دير سالي است اسير شب يلداي غمم
روشني نيست در اين كلبه سردم بي تو
تو پر از عطر بهاري وپيام آور مهر
من بي برگ ونوا شاخه زردم بي تو
آه اي نيمه گمگشته ديرينه بگو
تا كي آواره به هركوچه بگردم بي تو
اشك تا آخر اين شعر مرا بدرقه كرد
مثل يك برگ خزان ديده و زردم؛ بي تو!
![]()
![]()

بنويس از همه خوبيها
زندگي،عشق،اميد
و هر آن چيز که بر روي زمين زيبا هست
گل مريم،گل رز
بنويس از دل يک عاشق بي تاب وصال
از تمنا بنويس
از دل کوچک يک غنچه که وقت است دگر باز شود
از غروبي بنويس
که چو ياقوت و شقايق سرخ است
بنويس از لبخند
از نگاهي بنويس
که پر از عشق به هر جاي جهان مي نگرد

| Design By : Night Skin |



