مسافر
گفتي بمان ، مي خواستم اما نمي شد دردم از يار ست و درمان نيز هم پشت پا خوردم از هر کس که ميگفت يار منه دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند شکست پشت من از داغ بی تو بودنها درون هاله ای از اشک مانده سرگردان از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی دگر پرنده احساس مــن نمی خواند بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد هر گز لبخند را ترک مکن حتی زمانی که ناراحتی چون امکان دارد کسی عاشق لبخند تو باشد . هیچ کسی لیاقت اشکهایت را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. بدترین شکل دل بستگی به کسی ان است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد اما نميتوني يادت مياد روي درخت نوشتي يادت مياد حتي سلام من رو
فصل زمستان رادوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون تورا به من نشان داد تو را دوست دارم بدون آنکه بدانم چرا.....؟ چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...عاشقي؟ پس گوش كن ! بدان، عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد ... يادت مي ياد اون روزا بهم مي گفتي نازنين بمون کنارم تا ابد بمون تو اي بهترين يادت مي ياد مي گفتي غير تو عاشق ديگه نيست تو مثل پرستو مي موني که عاشق تر از اون ديگه نيست يادت مي ياد مي گفتي شبها برات از اسمون ستاره ها رو مي چينم هر کدومش رو که بخواي توي دستات مي زارم يادت مي ياد مي گفتي غير تو ياري ندارم هيچکسي غير تو تو دنيا ديگه ندارم ولي چي شد اي غريبه گذاشتي رفتي غريبه من موندم و يه دنيا حرف حرفاي خوب حرفهاي بد تو رفتي و من موندم يه دنياي پر از درد .... گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من هستي ام در پاي آن سرمست رفت بی تو تنهاترينم ای هميشه با من ودور از من بی تودلتنگ و پريشان حالم بی تو يک جسم تهی مانده زروح بی تو از زندگی و هر چه که هست بيزارم بی تو من غمگينم با تو من می شنوم می بينم با تو من خورشيدم بی تو من می ميرم خستهام از هر تحمل، درههای سردِ بی پل خسته از تکرارِ آینه، قصهی خنجر و سینه در گریزم از ترانه، از گریزی که شبانه روح من زخمی ترینه، خسته از این سرزمینه دستِ نفرین تو داره، لحظههامُ میشماره من شکستم تکه تکه، من بریدم هر دقیقه حالا که بعد آن همه که رفتند اين بار را تو قصد سفر داری اين سان که گريه میکنی، انگاری سروی وضو گرفته فرا رويم چشمی به بخت خويش ندارم نه، اين لحظههای آخر ديدار است چون جادهها لبالب جاپايم، در من کسی درنگ نخواهد کرد پس اندکی عبور به کندی کن، آهسته از برابر من بگذر تو نيز میروی و نمیآيی، ای سرنوشت دست مريزادت ای سرنوشت خط خطی مبهم، تنها دورد ز بود که خوش بودم کيفيت غريب غمانگيزيست، بانو - سفر به خير - خداحافظ! قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و مجنون سروده شد قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوری در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهايی رويايی داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادی چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت می دادم لحظه سفرت لحظه زيبايی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسيم عشق به سوی دياری ديگر رهسپار شدی من نيز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه می كردم قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك رويای بيدار شدنی است آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نوای صادقانه ، هديه ای بود پر از آرزو و اميد سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد دفتری كهنه و پوسيده ، دلی نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم تو كه آمدی دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است تنها درمیان تن ها چه عاشقانه مانده ام در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام چه خوانا دوریت را بر سر در خانه نوشته اند ومن در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام چه بسیار است دوری ها.فراموش کردن ها و گسستنها ومن در این هم همه چه صادقانه مانده ام رفیقان همه با نا رفیقی خود رفیقند من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام خواستگاه من کجاست که من آنجا قنودن خواهم من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام تنها در میان تن ها چه عاشقانه ماده ام آسمان ابري ، من دلتنگ ، چشمانم محتاج باريدن ای کاش می فهمیدی خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ قانون تو تنهايي من است گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
گفتي بخوان بغض گلويم وا نمي شد
گفتم که مي ترسم من از سحر نگاهت
گفتي نترس اي خوب من ، اما نمي شد
مي خواستم ناگفته هايم را بگويم
يا بغض مي آمد سراغم يا نمي شد
گفتي که تا فردا خداحافظ ولي آه
آن شب نمي دانم چرا فردا نمي شد
چون که ديدم روز و شب در پي آزار منه
اگــه دستي از محـبت حـلقه شد بـر گردنم
ديـدم ايـن دست محـبت حـلقه ي دارمنـه
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
اما براي اينکه از دلش در بياري
شايد هيچ وقت فرصت پيدا نکني
مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازی
جلوي اشکي را بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري بشه
ديگه نه عاشقي نه مهربوني
منم ديگه تصميمم رو گرفتم
اصلا نمي خوام كه پيشم بموني
ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم
ديدم با تو تلف شده جووني
يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم
عاشقو بايد از خودت بروني
چه شعرايي من واسه تو نوشتم
تو همه چيز بودي جز آسموني
يادت مياد منتم رو كشيدي
تا كه فقط بهت بدم نشوني
تا عمر داري براي من مي خوني
گفتي به هيچ كس نمي رسوني
حالا بيار عكسامو تا تموم شه
اگر كه وقت داري اگه مي توني
نگو خجالت مي كشي مي دونم
تو خيلي وقته ديگه مال اوني
خوش باشي هر جا كه ميري الهي
واست تلافي نكنه زموني

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم که صبر کن و گوش به من دار
گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خو بيست ولي
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
عشق اگه بود، عشق تو بود، ای گل من
حیف تو بود، حیف تو بود، ای قلب من
...آخر جاده عاشقی تنها شدم
آه اي ياران دلم از دست رفت

خستهام از تو که خالی، خسته از باغچه که بی گل
خسته از عشقی که امروز شده همبسترِ کینه
روبروم دیوارِ سختِ خاطرات ابلهانه
نمیتونه حتا رنگِ صبحِ فردا رُ ببینه
بغض من شبیهِ ابره، کاش بتونه که بباره
وقت شلیک گلولهست، گل سرخی بر شقیقه!!

يادت بماند ای دل و جان من، قرآن و آب و آينه برداری
در چشمهای روشن و معصومت، يک تکه آسمان سحر داری
از من کسی نرفت که برگردد، از سرنوشت من که خبر داری
بعد از عبور آن همه از من آه، اين بار هم تو قصد گذر داری
پا سست کن کمی مشتاب ای خوب، اميد بازگشت مگر داری؟
جز درد بیکسی چه به من دادی، جز زجر دادنم چه هز داری
از من چه سالها که حصور دادی، حالا به اين دو روز نظر داری؟
هر شب برای اين همه دلتنگی، فالی بگير، حافظ اگر داری!
قصه من و تو


و اشك خجلت بار پشت چشمانم دلتنگ
فرصتي نيست تا ببارند ، آسمانِ گريان را مي خواهند تا اشكهايم
به زير قطرات باران محو گردند ؛
اين ديرينه دوست كم پيدا می شود
اي كاش مي باريدي
اكنون كه دلتنگم
به سرگرداني خويش دچار اكنون كه
اي كاش مي باريدي

آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته
از ماه مي پرسم عاشقي يه قفسه يا نفسه
انگار که اين چشماي خيس هر چي ديده ديگه بسه
وقتي که گريه مي کنم سرم رو شونه ي شبه
ستاره ها رو ميشمرم نگام توخونه ي شبه
مي خوام که باد از تو بگه که از همه دنيا سري
بياي و مثل آرزو بموني از پيشم نري
تو رو بهونه مي کنم ترانه هام جون بگيره
رگاي خشک زندگيم با عشق تو خون بگيره
خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته
گفتی پشیمون، گفتم که هرگز
نفس بریده، دستای لرزون
اشک توی چشمام، حیف نگفتم بمون
شاخه گلي کوچک يادم کن..........به جاي سيل اشکي که فردا بر
مزارم ميريزي.........امروز با تبسمي شادم کن.............به جاي اون
متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي.........امروز با يک پيغام
کوچک خوشحالم کن...........من امروز به تو نيازمندم نه
فردا...........قربون وفاي تو برم.......کجايي تو.....

و تنهايي من قانون عشق
و عشق ارمغان دلدادگيست
و اين سرنوشت سادگيست !

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم که صبر کن و گوش به من دار
گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خو بيست ولي
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
| Design By : Night Skin |


