تبليغاتX
مسافر


مسافر

کاش ميشد بودنت رويا نبو د   
 
حسرت يک بوسه در خواب نبود
 
کاش مي شد دستهايت در دستم بود
 
يه کمي از عشقم تو دل سنگ تو بود
 
کاش مي شد قلبم را هديه کنم
 
يا که ارزوني اون نگات کنم
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 11:42 AM توسط مهدی| |

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 1:12 PM توسط مهدی| |

گفتي بمان ، مي خواستم اما نمي شد

گفتي بخوان بغض گلويم وا نمي شد

گفتم که مي ترسم من از سحر نگاهت

گفتي نترس اي خوب من ، اما نمي شد



مي خواستم ناگفته هايم را بگويم

يا بغض مي آمد سراغم يا نمي شد

گفتي که تا فردا خداحافظ ولي آه

آن شب نمي دانم چرا فردا نمي شد

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 10:59 AM توسط مهدی| |

دردم از يار ست و درمان نيز هم

دردم از يار ست و درمان نيز هم
دل فدای یار شد و جان نیزهم
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:39 AM توسط مهدی| |

پشت پا خوردم از هر کس که ميگفت يار منه
چون که ديدم روز و شب در پي آزار منه
اگــه دستي از محـبت حـلقه شد بـر گردنم
ديـدم ايـن دست محـبت حـلقه ي دارمنـه

نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 11:33 AM توسط مهدی| |

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 9:36 AM توسط مهدی| |

 

 

هر گز لبخند را ترک مکن حتی زمانی که ناراحتی 

               چون امکان دارد کسی عاشق لبخند تو باشد .

              هیچ کسی لیاقت اشکهایت را ندارد و کسی که 

            چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

            بدترین شکل دل بستگی به کسی ان است که در

             کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 9:30 AM توسط مهدی| |

هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 12:57 PM توسط مهدی| |

 براي شکستن دل يه لحظه وقت کافيه

  اما براي اينکه از دلش در بياري


  شايد هيچ وقت فرصت پيدا نکني

  مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازی

  اما نميتوني

  جلوي اشکي را بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري بشه

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 10:11 AM توسط مهدی| |


دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني
ديگه نه عاشقي نه مهربوني
منم ديگه تصميمم رو گرفتم
اصلا نمي خوام كه پيشم بموني
ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم
ديدم با تو تلف شده جووني
يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم
عاشقو بايد از خودت بروني
چه شعرايي من واسه تو نوشتم
تو همه چيز بودي جز آسموني
يادت مياد منتم رو كشيدي
تا كه فقط بهت بدم نشوني

يادت مياد روي درخت نوشتي
تا عمر داري براي من مي خوني

يادت مياد حتي سلام من رو
گفتي به هيچ كس نمي رسوني
حالا بيار عكسامو تا تموم شه
اگر كه وقت داري اگه مي توني
نگو خجالت مي كشي مي دونم
تو خيلي وقته ديگه مال اوني
خوش باشي هر جا كه ميري الهي
واست تلافي نكنه زموني

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 10:1 AM توسط مهدی| |

 

 

فصل زمستان رادوست دارم

                                        چون فصل غم است

غم را دوست دارم

                                               چون گواه دل است

دل را دوست دارم

                                              چون تورا به من نشان داد

تو را دوست دارم

                                                     بدون آنکه بدانم چرا.....؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 8:24 AM توسط مهدی| |

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...عاشقي؟ پس گوش كن ! بدان، عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد ...

نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 9:58 AM توسط مهدی| |

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 9:46 AM توسط مهدی| |

يادت مي ياد اون روزا بهم مي گفتي نازنين بمون کنارم تا ابد بمون تو اي بهترين يادت مي ياد مي گفتي غير تو عاشق ديگه نيست تو مثل پرستو مي موني که عاشق تر از اون ديگه نيست يادت مي ياد مي گفتي شبها برات از اسمون ستاره ها رو مي چينم  هر کدومش رو که بخواي توي دستات مي زارم يادت مي ياد مي گفتي غير تو ياري ندارم هيچکسي غير تو تو دنيا ديگه ندارم ولي چي شد اي غريبه گذاشتي رفتي غريبه من موندم و يه دنيا حرف حرفاي خوب حرفهاي بد تو رفتي و من موندم يه دنياي پر از درد ....

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 10:25 AM توسط مهدی| |

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي  نيست   

گفتم که صبر کن و گوش به من دار
گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خو بيست ولي
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 1:47 AM توسط مهدی| |

 

حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من

عشق اگه بود، عشق تو بود، ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، ای قلب من

...آخر جاده عاشقی تنها شدم
 

نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 9:13 AM توسط مهدی| |

هستي ام در پاي آن سرمست رفت
آه اي ياران دلم از دست رفت

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 9:4 AM توسط مهدی| |

 

بی تو تنهاترينم  ای هميشه با من ودور از من

بی تودلتنگ و پريشان حالم

بی تو يک جسم تهی مانده زروح

بی تو از زندگی و هر چه که هست بيزارم

بی تو من غمگينم

با تو من می شنوم می بينم

با تو من خورشيدم

بی تو من می ميرم

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 8:17 AM توسط مهدی| |

 

خسته‌ام از هر تحمل، دره‌های سردِ بی پل
خسته‌ام از تو که خالی، خسته از باغچه که بی گل

خسته از تکرارِ آینه، قصه‌ی خنجر و سینه
خسته از عشقی که امروز شده همبسترِ کینه

در گریزم از ترانه، از گریزی که شبانه
روبروم دیوارِ سختِ خاطرات ابلهانه

روح من زخمی ترینه، خسته از این سرزمینه
نمی‌تونه حتا رنگِ صبحِ فردا رُ ببینه

دستِ نفرین تو داره، لحظه‌هامُ می‌شماره
بغض من شبیهِ ابره، کاش بتونه که ب‌باره

من شکستم تکه تکه، من بریدم هر دقیقه
وقت شلیک گلوله‌ست، گل سرخی بر شقیقه!!

 

نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:54 AM توسط مهدی| |

 

حالا که بعد آن همه که رفتند اين بار را تو قصد سفر داری
يادت بماند ای دل و جان من، قرآن و آب و آينه برداری

اين سان که گريه می‌کنی، انگاری سروی وضو گرفته فرا رويم
در چشم‌های روشن و معصومت، يک تکه آسمان سحر داری

چشمی به بخت خويش ندارم نه، اين لحظه‌های آخر ديدار است
از من کسی نرفت که برگردد، از سرنوشت من که خبر داری

چون جاده‌ها لبالب جاپايم، در من کسی درنگ نخواهد کرد
بعد از عبور آن همه از من آه، اين بار هم تو قصد گذر داری

پس اندکی عبور به کندی کن، آهسته از برابر من بگذر
پا سست کن کمی مشتاب ای خوب، اميد بازگشت مگر داری؟

تو نيز می‌روی و نمی‌آيی، ای سرنوشت دست مريزادت
جز درد بی‌کسی چه به من دادی، جز زجر دادنم چه هز داری

ای سرنوشت خط خطی مبهم، تنها دورد ز بود که خوش بودم
از من چه سال‌ها که حصور دادی، حالا به اين دو روز نظر داری؟

کيفيت غريب غم‌انگيزيست، بانو - سفر به خير - خداحافظ!
هر شب برای اين همه دلتنگی، فالی بگير، حافظ اگر داری!

نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:35 AM توسط مهدی| |

 

قصه من و تو

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و مجنون سروده شد

قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوری در حال نوشته شدن است

قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهايی رويايی داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد

تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادی

چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت می دادم

لحظه سفرت لحظه زيبايی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسيم عشق به سوی دياری ديگر رهسپار شدی

من نيز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه می كردم

قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك رويای بيدار شدنی است

آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نوای صادقانه ، هديه ای بود پر از آرزو و اميد

سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد

دفتری كهنه و پوسيده ، دلی نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم

تو كه آمدی دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت

اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود

قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است

نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 8:8 AM توسط مهدی| |

 

 

 

تنها درمیان تن ها چه عاشقانه مانده ام

در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام

چه خوانا دوریت را بر سر در خانه نوشته اند

ومن در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسیار است دوری ها.فراموش کردن ها و گسستنها

ومن در این هم همه چه صادقانه مانده ام

رفیقان همه با نا رفیقی خود رفیقند

من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

خواستگاه من کجاست که من آنجا قنودن خواهم

من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام

تنها در میان تن ها چه عاشقانه ماده ام

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 10:40 AM توسط مهدی| |

 
 
عجب حکایتی شده
فکر تو عادتی شده
که از سرم نمیره
که از سرم نمیره
عجب روایتی شده
عشقت عبادتی شده
خدا ازم نگیره
خدا ازم نگیره
یه ماه می خواستم که دارم
ای ماه شام تارم
تویی رفیق راه من
ای غنچه ی بهارم
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 10:8 AM توسط مهدی| |

آسمان ابري ، من دلتنگ ، چشمانم محتاج باريدن

و اشك خجلت بار پشت چشمانم دلتنگ

فرصتي نيست تا ببارند ، آسمانِ گريان را مي خواهند تا اشكهايم

به زير قطرات باران محو گردند ؛

اين ديرينه دوست كم پيدا می شود 

اي كاش مي باريدي

اكنون كه دلتنگم

 به سرگرداني خويش دچار اكنون كه

اي كاش مي باريدي

 

ای کاش می فهمیدی


كه به دلتنگي تو ست كه دلتنگم

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 8:0 AM توسط مهدی| |

  

خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته
از ماه مي پرسم عاشقي يه قفسه يا نفسه
انگار که اين چشماي خيس هر چي ديده ديگه بسه
وقتي که گريه مي کنم سرم رو شونه ي شبه
ستاره ها رو ميشمرم نگام توخونه ي شبه
مي خوام که باد از تو بگه که از همه دنيا سري
بياي و مثل آرزو بموني از پيشم نري
تو رو بهونه مي کنم ترانه هام جون بگيره
رگاي خشک زندگيم با عشق تو خون بگيره
خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته

نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 9:25 AM توسط مهدی| |

 

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

گفتی پشیمون، گفتم که هرگز

نفس بریده، دستای لرزون

اشک توی چشمام، حیف نگفتم بمون

 
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 9:9 AM توسط مهدی| |

                              به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني.............امروز با

شاخه گلي کوچک يادم کن..........به جاي سيل اشکي که فردا بر

مزارم ميريزي.........امروز با تبسمي شادم کن.............به جاي اون

متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي.........امروز با يک پيغام

کوچک خوشحالم کن...........من امروز به تو نيازمندم نه

فردا...........قربون وفاي تو برم.......کجايي تو.....

نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 8:6 AM توسط مهدی| |

 

قانون تو تنهايي من است
         و تنهايي من قانون عشق
            و عشق ارمغان دلدادگيست
                 و اين سرنوشت سادگيست !

نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 8:18 AM توسط مهدی| |

 
 
 
 
مي دونم دلت شكسته مي دونم غم تو دلت نشسته ، نمي خوام نمك بپاشم ، مي خوام مرحمي برات شم ، ولي چيكار كنم كه وقتي دلمو شكستي هيچكي برام مرحم نشد ، اگه مي بيني نمي تونم مرحم خوبي برات باشم همش واسه اينه كه كسي مرحمم نشد .
خسته شدم از اين روزگار ، از اين روزگار بي تو ، پس كي مي آيي ؟ آخه تا كي بايد منتظر باشم ؟ مي دونم بر مي گردي ، مي دونم مال خودمي ، ولي چه كنم كه دلم راضي به اين جدايي نيست .
 
.
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:51 AM توسط مهدی| |

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي  نيست   

گفتم که صبر کن و گوش به من دار
گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خو بيست ولي
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

 

نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 7:50 AM توسط مهدی| |


Design By : Night Skin