تبليغاتX
مسافر


مسافر

نازنينم!

باز عطر ياد تو،در خاطره ی اتاقم پيچيد!

باز مهربانی چشمهايت،

پنجره ی خيالم را ستاره باران کرد!

باز گرمی دستانت،

روحم را تا دورترين،لمس يادها برد!

نازنينم!

به شب و روز قسم!

به تلؤلؤ امواج قسم!

به برگ برگ شاخه های درختان قسم!

به بی قراری بادهای سرگردان قسم!

به آواز قمری های حياتم قسم!

نـــمی توانم پلکهايم را به روی خيال تو ببندم!

نــــمی توانم!

نــمی توانم عطر ياد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم!

نـمی توانم!باورکن،نمی توانم!

نازنينم!

ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بياورم؟

ایـــن همــــه روز را چگونه به تنهايی دوره کنم؟

ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از اميّد، روشن نگه دارم؟

ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟

چگونه دوستت دارم ها را ترسيم کنم

که کلمه ای حتی،از ياد نرود؟

قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،

با کدام قلم،برايــت بنگارم؟

آخــــر برای تک تک واژه های بی قراريم،

قلمها را طاقتی نيست!

.....

نازنينم!

به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،

دلم گرفته است!

به ديدار ایــــن دل غمگين بيا!

شانه هایــت را برای ایــــن هــمه بارش،کم دارم!
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 10:10 AM توسط مهدی| |

رفتند و نديدند پريــــشان شدنم را

 

غمناك ترين لحظه ويـــران شدنـم را

 

در خويش فرو رفتم و در خويش شكستم

 

تا دوست نبيند غم بي تاب شدنم را

 

دريايم و با حادثه همــــــــراه ترينم

 

امــواج نبينند پريــــشان شدنم را

 

سر بسته بگويم كه مگر عشق بخواند

 

خاموش ترین معنی طوفان شدنم را

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 9:22 AM توسط مهدی| |

نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 12:41 PM توسط مهدی| |

کاش قلبم درد تنهايي نداشت

 چهره ام هرگز پريشا ني نداشت

 کاش برگ هاي آخر تقويم عشق حرفي ازيک روز

باراني نداشت

 کاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و

قرباني نداشت

نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 7:23 AM توسط مهدی| |


Design By : Night Skin