تبليغاتX
مسافر


مسافر

درون كلبه اي بنشسته ام تنهاي تنها
به چشمم حلقه بسته اشك حسرت موج غمها
چو شمعي جان خود آتش زدم امشب سراپا
به آتش بازيم جانا بيا بهر تماشا
نمي دانم كه آيا تو آگاهي ز فردا

فردا نشان از من نمي ماند
تنها به جا خاكستري ماند
ز خاكم گل لاله رويد
چو خون دلم ارغواني
دريغا كه قدر محبت
نداني نداني نداني

چو شمعي جان خود آتش زدم امشب سراپا
به آتش بازيم جانا بيا بهر تماشا
نمي دانم كه آيا تو آگاهي ز فردا
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 5:50 PM توسط مهدی| |

 

  کاش بودی تادلم تنها نبود *** تااسیرغصه ی فردانبود

کاش بودی تابرای قلب من***زندگی اینگونه بی معنانبود

کاش بودی تالبان سردمن***قصه گوی غصه ی فردانبود

کاش بودی تانگاه خسته ام***بی خبرازموج وازدریا نبود

کاش بودی تادودست عاشقم***غافل ازلمس گل مینا نبود

کاش بودی تازمستان دلم***این چنین پرسوزوپرمعنانبود

کاش بودی تافقط باورکنی*** بعد تو این زندگی زیبا نبود

نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 6:7 PM توسط مهدی| |

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...

     مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..  

         کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

                حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

                        مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

                            نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

                                 تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

                                          یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

                          من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

                           قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 10:46 AM توسط مهدی| |

تو رفتی و دو چشمانم به در ماند

سکوت سرد سایه تا سحر ماند

سکوتی تلخ و اندوهبار و سنگین

لبانم تا سحر بی همسفر ماند

ز شادی های سبز با تو بودن

برایم شاخه ای بی برگ و بر ماند

تو رفتی و ندانستی که بی تو

خیالت تا ابد در قلب و سر ماند
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 6:16 PM توسط مهدی| |

 

FOR YOU

براي تو مي نويسم ....

براي تويي که آرزوهايت آرزويم است...
براي تو که سر شار از عشق بودي.......
برا تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست......
براي تو که مي دانستم از آن من نيستي ......
براي تويي كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست......
براي تو که همه چيز را به فراموشي سپردي.......
براي تويي كه عـشقت معناي بودنم است.............
براي تويي كه غمهايت معناي سوختنم است...........
براي تويي كه احساسم از آن وجود نازنين توست........
براي تويي كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردي.......
براي تويي كه تمام هستي ام در عشق تو غرق شد........
براي تويي كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است........
براي تو که با آنکه من اينقدر تو را دوست دارم ولي تو ..........
براي تويي كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است..............
براي تويي كه هر لحظه دوري ات برايم مثل يک قرن است ..........
براي تو که اگر غمي بر دلت نشيند من نيز غمگين مي شوم.........
براي تو که اميد داشتم لااقل دمي با مهرباني بامن باشي...............
براي تو که بودنت بودنم و نبودنت.................................................

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 12:58 PM توسط مهدی| |

با تو   نـــگاهــــــي تــــا ژرفــــــــــــا ،   بي تو   نگاهــي تا دم مــــــرگ

 

با تو   نفس هايي تا عمـــــــق گرما ،   بي تو   آهــــــي ســـــــــــوزان

 

با تو   شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــبنم ،   بي تو   اشــــــــــــــــــــــــــــك

 

با تو   لباني بسته زير بوسه اي نرم ،   بي تو   لبانـــي لــــرزان از غــم

 

با تو   پـــــــــــناه دســــتاني ســـرد ،   بي تو   تنـــها ســــرد ســــــرد

 

با تو   صداي چكاوكي ســـــر خوش ،   بي تو   ناقـــــوس بلنــــد مــرگ

 

با تو   قطــــــــره قطـــــره بــــــــاران ،   بي تو   آبي سخت و بي امــان

 

با تو   تــــــا اوج آســــمان آبــــــــي ،    بي تو   در تنگ قفــــس تاريــك

 

با تو   طلـــــوع صبـــــح يك زنــدگي ،    بي تو   غــــــروب آن زنـــدگــي

 

با تو   امـــــــيد تا اوج بي نهايـــــت ،    بي تو   دريـــــغ از لحــــظه بعـد

 

با تو   فــــــــروغ فـــــــــــــرداهــــــا ،    بي تو   تاريكي و ســــياهي ها

 

با تو   تپش و فــــــرود و فـــــــــــراز ،    بي تو   سكون و يك خــط صــاف

 

با تو   بــــــــــودن و بــــــــــــــودنها ،     بي تو   نبـــــــــــود بــودنـــــــها

 

با تو   تا انتــــــــــــــــــــــــــــــــــها ،     بي تو   هــرگــــــــــــــــــــــــــز

نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 12:55 PM توسط مهدی| |

من در غربت تاريك تنهايي ام

 

چشمان آسمانيت را نقاشي كرده ام

 

 تا نگاهت چون مهتاب بر سياهي هاي قلبم بتابد

 

و مرا آسماني كند

 

مهربانم

 

چون مهتاب بر تاريكي هاي بي امان قلبم بتاب

 

و مرا عاشق تر كن

 

بر ثانيه هاي تنهايي ام حضورت را هديه كن

 

و بر غم هايم شادي بودنت را

 

من فاصله ها را با تو دوست دارم

 

بي تو فاصله ها برايم برزخي بيش نيستند

 

بي تو فاصله ها لحظه هايم را به آتش مي كشند

 

بهترينم

 

نفس هايم محتاج توست

 

با من بمان بهانه نفس هايم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 8:29 PM توسط مهدی| |

 

 

 

من از تو ندارم شکايت              

 بامن بگو   ‌زين حکايت

تواين دنياي بي صداقت           

توهم دروغ بگو باشهامت

دم مي زدي از رفاقت                   

 نگفتي بهت کردم عادت

گفتي عاشق نمي شي بي لياقت

شدي و من به عشقت کردم حسادت

داري ميري تا بي نهايت

برو برو به سلامت

ولي يادت باشه بي لياقت

باهات بودم تا قيامت

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 6:41 PM توسط مهدی| |

 

امشب در این سکوت شب تو را صدا میزنم

امشب به یاد اسم تو هر چی گل جمع میکنم

امشب به یادت اشکها از چشم ریزان میشود

امشب به یادت دل من بی هوش و مستان گشته است

امشب به یادت بی کسی در دل با کس میشود

نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:43 PM توسط مهدی| |

سوخته این دل، بیشتر مسوزانش عزیز

از دل زارم مترس، اشک پنهانم مریز

گو به هر چه خواسته، آیا رسیده است نازنین

سلطان جانم مرحبا، صبر ایوبم بریز

 

در نهان جان ما، افتاده حب آن جمال

در نگاه مست تو خمار اندر کمال

بی می جانت همه، نقش بنده بسته اند

در پی شب ما دگر افتاده ایم اندر جلال

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 4:1 PM توسط مهدی| |

افسوس که خیلی دیر آمدی! آنچنان دیر که دیگر


فرصتی برای جبران نیست. آنچنان دیر که دیگر صدای تو


در گوشم طنین ندارد . افسوس که دیر آمده ای.
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 8:49 PM توسط مهدی| |

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

التماس را توی چشمام دید و رفت

با همه عشقم بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

دیگه دلم از همه دنیا سرده

کی میگه گریه دوای درده

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

بس که گریه کردم چشام آب نداره

هر چی من بگم باز تمومی نداره

از غم و غصه هام

که حساب نداره

چه کنم ای خدا با دل شکسته

چه کنم با دلی که ز خون نشسته

میدونست مهرشو با جونم خریدم

اما از عشق اون جز بی تفاوتی چیزی ندیدم

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 10:4 PM توسط مهدی| |

در درونم تکه ایست

 که طالب امدن تو است

و وقتی که امدی . . . .

 همه ی بود و نبودش را

به همه ی همهمه های جهان می سپرد

همراهت راهی شهر شهاب و شراره می شود

تا با ستاره به سجود هست همیشه جاری بنشیند

نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 6:23 PM توسط مهدی| |

دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم

بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :

که می خواهـيـم و نمی توانـيـم

که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !

بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد

نه به خاطر خودت ،

و نه به خاطر من !

که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش

بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم ...

نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 6:38 PM توسط مهدی| |

 من دیگه پا پس کشیدم به ته قصه رسیدم

ازاین عشق های دروغی من که خیری ندیدم

جای زخم های خیانت رو تنم داره می سوزه

عشق های این زمونه یا یه روزه یا دو روزه

تو که پر رنگ و ریایی یا قی عاطفه هایی

من ساده فکرمی کردم تو مثل فرشته هایی

برو زخم های دلم رو نمی خوام بزاری مرهم

تو فروختی منو ارزون نبودی لایق عشقم

تو همونی که می گفتی واسه من یه تکیه گاهی

زیر آوار غرورت تیکه تکیه شد تن من

برو اینو یادت باشه یه عمر مدیون چشامی

یه علامت سوال میون ترانه هامی

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:46 AM توسط مهدی| |

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:42 AM توسط مهدی| |

عشق تو به تار و پود جانم بسته است
بی روی تو درهای جهانم بسته است
از دست تو خواهم که برآرم فریاد
در پیش نگاه تو زبانم بسته است

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:38 AM توسط مهدی| |


Design By : Night Skin