مسافر
کاش بودی تادلم تنها نبود *** تااسیرغصه ی فردانبود
کاش بودی تابرای قلب من***زندگی اینگونه بی معنانبود کاش بودی تالبان سردمن***قصه گوی غصه ی فردانبود کاش بودی تانگاه خسته ام***بی خبرازموج وازدریا نبود کاش بودی تادودست عاشقم***غافل ازلمس گل مینا نبود کاش بودی تازمستان دلم***این چنین پرسوزوپرمعنانبود کاش بودی تافقط باورکنی*** بعد تو این زندگی زیبا نبود مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم.. کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟... حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟... مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا... نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها... تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه... یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه... من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی... قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم براي تو مي نويسم .... براي تويي که آرزوهايت آرزويم است... با تو نـــگاهــــــي تــــا ژرفــــــــــــا ، بي تو نگاهــي تا دم مــــــرگ با تو نفس هايي تا عمـــــــق گرما ، بي تو آهــــــي ســـــــــــوزان با تو شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــبنم ، بي تو اشــــــــــــــــــــــــــــك با تو لباني بسته زير بوسه اي نرم ، بي تو لبانـــي لــــرزان از غــم با تو پـــــــــــناه دســــتاني ســـرد ، بي تو تنـــها ســــرد ســــــرد با تو صداي چكاوكي ســـــر خوش ، بي تو ناقـــــوس بلنــــد مــرگ با تو قطــــــــره قطـــــره بــــــــاران ، بي تو آبي سخت و بي امــان با تو تــــــا اوج آســــمان آبــــــــي ، بي تو در تنگ قفــــس تاريــك با تو طلـــــوع صبـــــح يك زنــدگي ، بي تو غــــــروب آن زنـــدگــي با تو امـــــــيد تا اوج بي نهايـــــت ، بي تو دريـــــغ از لحــــظه بعـد با تو فــــــــروغ فـــــــــــــرداهــــــا ، بي تو تاريكي و ســــياهي ها با تو تپش و فــــــرود و فـــــــــــراز ، بي تو سكون و يك خــط صــاف با تو بــــــــــودن و بــــــــــــــودنها ، بي تو نبـــــــــــود بــودنـــــــها با تو تا انتــــــــــــــــــــــــــــــــــها ، بي تو هــرگــــــــــــــــــــــــــز من در غربت تاريك تنهايي ام چشمان آسمانيت را نقاشي كرده ام تا نگاهت چون مهتاب بر سياهي هاي قلبم بتابد و مرا آسماني كند مهربانم چون مهتاب بر تاريكي هاي بي امان قلبم بتاب و مرا عاشق تر كن بر ثانيه هاي تنهايي ام حضورت را هديه كن و بر غم هايم شادي بودنت را من فاصله ها را با تو دوست دارم بي تو فاصله ها برايم برزخي بيش نيستند بي تو فاصله ها لحظه هايم را به آتش مي كشند بهترينم نفس هايم محتاج توست با من بمان بهانه نفس هايم من از تو ندارم شکايت بامن بگو زين حکايت تواين دنياي بي صداقت توهم دروغ بگو باشهامت دم مي زدي از رفاقت نگفتي بهت کردم عادت گفتي عاشق نمي شي بي لياقت شدي و من به عشقت کردم حسادت داري ميري تا بي نهايت برو برو به سلامت ولي يادت باشه بي لياقت باهات بودم تا قيامت
امشب در این سکوت شب تو را صدا میزنم امشب به یاد اسم تو هر چی گل جمع میکنم امشب به یادت اشکها از چشم ریزان میشود امشب به یادت دل من بی هوش و مستان گشته است امشب به یادت بی کسی در دل با کس میشود سوخته این دل، بیشتر مسوزانش عزیز
از دل زارم مترس، اشک پنهانم مریز گو به هر چه خواسته، آیا رسیده است نازنین سلطان جانم مرحبا، صبر ایوبم بریز در نهان جان ما، افتاده حب آن جمال در نگاه مست تو خمار اندر کمال بی می جانت همه، نقش بنده بسته اند در پی شب ما دگر افتاده ایم اندر جلال وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت التماس را توی چشمام دید و رفت با همه عشقم بی وفا رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت دیگه دلم از همه دنیا سرده کی میگه گریه دوای درده بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره بس که گریه کردم چشام آب نداره هر چی من بگم باز تمومی نداره از غم و غصه هام که حساب نداره چه کنم ای خدا با دل شکسته چه کنم با دلی که ز خون نشسته میدونست مهرشو با جونم خریدم اما از عشق اون جز بی تفاوتی چیزی ندیدم در درونم تکه ایست که طالب امدن تو است و وقتی که امدی . . . . همه ی بود و نبودش را به همه ی همهمه های جهان می سپرد همراهت راهی شهر شهاب و شراره می شود تا با ستاره به سجود هست همیشه جاری بنشیند دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد : که می خواهـيـم و نمی توانـيـم ازاین عشق های دروغی من که خیری ندیدم جای زخم های خیانت رو تنم داره می سوزه عشق های این زمونه یا یه روزه یا دو روزه تو که پر رنگ و ریایی یا قی عاطفه هایی من ساده فکرمی کردم تو مثل فرشته هایی برو زخم های دلم رو نمی خوام بزاری مرهم تو فروختی منو ارزون نبودی لایق عشقم تو همونی که می گفتی واسه من یه تکیه گاهی زیر آوار غرورت تیکه تکیه شد تن من برو اینو یادت باشه یه عمر مدیون چشامی یه علامت سوال میون ترانه هامی عشق تو به تار و پود جانم بسته است
به چشمم حلقه بسته اشك حسرت موج غمها
چو شمعي جان خود آتش زدم امشب سراپا
به آتش بازيم جانا بيا بهر تماشا
نمي دانم كه آيا تو آگاهي ز فردا
فردا نشان از من نمي ماند
تنها به جا خاكستري ماند
ز خاكم گل لاله رويد
چو خون دلم ارغواني
دريغا كه قدر محبت
نداني نداني نداني
چو شمعي جان خود آتش زدم امشب سراپا
به آتش بازيم جانا بيا بهر تماشا
نمي دانم كه آيا تو آگاهي ز فردا
سکوت سرد سایه تا سحر ماند
سکوتی تلخ و اندوهبار و سنگین
لبانم تا سحر بی همسفر ماند
ز شادی های سبز با تو بودن
برایم شاخه ای بی برگ و بر ماند
تو رفتی و ندانستی که بی تو
خیالت تا ابد در قلب و سر ماند

براي تو که سر شار از عشق بودي.......
برا تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست......
براي تو که مي دانستم از آن من نيستي ......
براي تويي كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست......
براي تو که همه چيز را به فراموشي سپردي.......
براي تويي كه عـشقت معناي بودنم است.............
براي تويي كه غمهايت معناي سوختنم است...........
براي تويي كه احساسم از آن وجود نازنين توست........
براي تويي كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردي.......
براي تويي كه تمام هستي ام در عشق تو غرق شد........
براي تويي كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است........
براي تو که با آنکه من اينقدر تو را دوست دارم ولي تو ..........
براي تويي كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است..............
براي تويي كه هر لحظه دوري ات برايم مثل يک قرن است ..........
براي تو که اگر غمي بر دلت نشيند من نيز غمگين مي شوم.........
براي تو که اميد داشتم لااقل دمي با مهرباني بامن باشي...............
براي تو که بودنت بودنم و نبودنت.................................................

فرصتی برای جبران نیست. آنچنان دیر که دیگر صدای تو
در گوشم طنین ندارد . افسوس که دیر آمده ای.
که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !
بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد
نه به خاطر خودت ،
و نه به خاطر من !
که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش
بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم ...
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی
بی روی تو درهای جهانم بسته است
از دست تو خواهم که برآرم فریاد
در پیش نگاه تو زبانم بسته است
| Design By : Night Skin |

