تبليغاتX
مسافر


مسافر

    نفس می کشيم به حکم تقدير،  می مانيم به فرمان سرنوشت ،

ميجوئيم به تدبير انديشه ومی خواهيم  به خواهش دل .

 زندگی می کنيم به اميد رسيدن به آرزو ها .

مبارزه مي کنيم برای رسيدن به پيروزی و چه شيرين است موفقيت آن

 زمانی که بی مهريهای زمانه بارها ما را چون شيشه های شکننده خورد

می کند ولی ما چون صخره ای پايدار همچنان ايستاده ايم .

زندگی را دوست دارم و دل بسته

 به آنانی هستم که در دلم جای دارند .

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 11:18 AM توسط مهدی| |

به درد بي دواي من،كسي مرهم نشد هرگز


نصيب من در اين دنيا،بجز ماتم نشد هرگز


به من هر كس كه روآورد،نمك پاشيد بر زخمم


به دستان تو هم حتي،غم ما كم نشد هرگز


دل من در شب تيره،فقط خورشيد را مي جست


ولي يابنده يك شمع كوچك هم نشد  هرگز


دل مغرور من،تنهاي تنها در پي  او بود


ولي او هم دمي در فكر سامانم نشد هرگز


هميشه اين دل تنگم،اسير و بند شبها بود


كسي در اين شب تيره،دمي همدم نشد هرگز


در اين شبهاي تنهاييفكسي من را نمي خواند


به درد بي دواي من،كسي مرهم نشد هرگز

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 11:32 AM توسط مهدی| |

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات

شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش

اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات

اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوستت دارم

تو هم بگي دوستم داري بارون بشم دل ببارم

بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي

بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم

اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني

خيال كنم با رفتنت دل منو نمي شكني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 6:21 PM توسط مهدی| |

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات

شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش

اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات

اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوستت دارم

تو هم بگي دوستم داري بارون بشم دل ببارم

بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي

بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم

اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني

خيال كنم با رفتنت دل منو نمي شكني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 6:19 PM توسط مهدی| |

حس خوب با تو بودن دیگه برام آشنا نیست

شعر از تو گفتن دیگه غوغا توی من نیست

من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم

واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم

تو رودخونه ی قلبت قایق من رفتنی بود

من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود

چیز تازه ای ندارم که به پای تو بریزم

دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:39 AM توسط مهدی| |

من پذيرفتم شکست خويش را

 

پندهاي عقل دورانديش را

من پذيرفتم که عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم شايد فراموشت کنم

در فراموشي هم آغوشت کنم

از رفتن من شاد باش

از عذاب ديدنم آزاد باش

آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:37 AM توسط مهدی| |


Design By : Night Skin