تبليغاتX
مسافر


مسافر

 

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم !

تو ندیدی ٬نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم

دگر از پای نشستم

گوئیا زلزله آمد

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی زبر من ٬که زکویت نگریزم

گر بمیرم زغم دل

به تو هر گز نستیزم

من و یک لحظه جدایی ؟

نتوانم . . .  . نتوانم

بی تو من زنده بمانم

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 11:0 AM توسط مهدی| |

رفتی و ترنم نگاهت

فاجعه ی عشق  را

به نرمی پرهای فاخته٬ در دلم دوخت

هیچ گاه سودای ِخواندن چشمان مرا پیدا نکردی

با دستان باز٬غوغای کلامت را

در همهمه ی سکوت برگها به تمنا نشستم

کوچه مان

فراق بغض قدمهایت را

در گلوی خسته ی شب فریاد کرد

اکسیر نگاهت را

در فصاحت باران تاب خواهم داد

وبه دیوار تنهائیم خواهم اویخت

وتو برایم همواره

عاشقانه ترین سطر بلوغ خورشید

خواهی ماند

نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 6:41 PM توسط مهدی| |

در انحنای این شبهای زخمی پاییز
بر جاده های خسته ی دل
سنگفرشی از واژه ی درد روئیده است
چه کسی در امتداد این پل متروک
مرهمی دوباره می نهد
زخمهای کهنه ی مرا ؟؟
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 6:35 PM توسط مهدی| |

می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری

نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 1:46 PM توسط مهدی| |

مرگ..........

نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 1:40 PM توسط مهدی| |

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه حتی اگه کم برسیم

یعنی میشه شب بشینیم دس روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقدر باید مکافات  بکشم

یعنی میشه بجای اشک روی چشام سرمه باشه؟

تا کی باید درد و دلا فقط توی نامه باشه؟

یعنی میشه که شونه‌هات فقط پناه من باشه

چرا تاحالا نشده شاید گناه من باشه

یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگاه کنه؟

می‌گی نمیشه ولی من همش میگم خدا کنه.......

نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 7:30 PM توسط مهدی| |

باورم نمی شود چه زود

قصه های ما تمام شد

باورم نمی شود چه زود

لحظه های عاشقی حرام شد

روز هایمان بی سلام شد

ترس دوری تو مستدام شد

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 5:35 PM توسط مهدی| |

خانه خرابم می کنی وقتی نگاهم می کنی...

از هر نظر آسوده باش،خانه خرابت می کنم!

آرامشی دارد دلم وقتی صدایم می کنی

ای یار من غمگین مباش از غم رهایت می کنم...

نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 5:32 PM توسط مهدی| |


Design By : Night Skin