تبليغاتX
مسافر


مسافر

 

هنگامی که به یادت می افتم....چشمانم  از اشک پر میشود.

 

هنگامی که نامت را بر زبان می آورم....لبهایم    می لرزد.

 

هنگامی که لبخند می زنی نگاهم پر از احساس خوشحالی می شود.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 5:54 PM توسط مهدی| |

گویند
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 7:2 PM توسط مهدی| |

جان اسیر دل

     دل اسیر دوست

               دوست چه میداند که

                            دل اسیر عشق اوست

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 6:18 PM توسط مهدی| |

    • تو كه ميدانستي ،قلب تو نبض من است
    • و نگاه من از دريچه چشمان تو مي گذرد
    • و آواي نالانم با صدايت رنگ ميگرد
    • و احساس بودنم از وجودت بر مي آيد
    • و با تبش ثانيه ها ،تو را عميق تر مي خوانم
    • پس چرا هنگام رفتن نگفتي كه من هم چشمانم را ببندم

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 4:28 PM توسط مهدی| |


Design By : Night Skin