تبليغاتX
مسافر


مسافر

من در غربت تاريك تنهايي ام

 

چشمان آسمانيت را نقاشي كرده ام

 

 تا نگاهت چون مهتاب بر سياهي هاي قلبم بتابد

 

و مرا آسماني كند

 

مهربانم

 

چون مهتاب بر تاريكي هاي بي امان قلبم بتاب

 

و مرا عاشق تر كن

 

بر ثانيه هاي تنهايي ام حضورت را هديه كن

 

و بر غم هايم شادي بودنت را

 

من فاصله ها را با تو دوست دارم

 

بي تو فاصله ها برايم برزخي بيش نيستند

 

بي تو فاصله ها لحظه هايم را به آتش مي كشند

 

بهترينم

 

نفس هايم محتاج توست

 

با من بمان بهانه نفس هايم

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 4:53 PM توسط مهدی| |

یادته اون روزو که دریا بودیم

گرم که شدیم با هم دیگه بخار شدیم

رفتیم بالا

سرد که شدیم تو بغل هم جا شدیم

یادت میاد یکی شدیم قطره شدیم

باریدیمو معنی خدا شدیم

دنبالمون قطره ها رها شدن

دوباره همگی دریا شدیم

یادته چند بار باریدیم بخار شدیم؟

راستی ما هیچ وقت جدا شدیم؟

یادش بخیر

نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 3:45 PM توسط مهدی| |


Design By : Night Skin