مسافر
عمريه ميون دريا يه جزيره تك وتنهاس مث يك نقطة تاريك تو دل آبي درياس پشت كوهاش نرسيده سنگ سردي كه پرنده تو هواش پر نكشيده به دل دريا مي تابه شبا تنهاس، اگه مهتاب ميون موجا مي خوابه به غروبش نرسيده عمريه كه اين جزيره حتي ماهيگير نديده به افق مونده نگاهم خيلي وقته بي عبورم خيلي وقته چش به راهم نمي خوام تنها بمونم سخته تنهايي خدايا نمي تونم، نمي تونم
خاك خسته اي كه خورشيد
روزا سرده، اگه خورشيد
خيلي وقته يه مسافر
منم اون جزيرة دور
نمي خوام جزيره باشم نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت
5:28 PM توسط مهدی| |
| Design By : Night Skin |


