تبليغاتX
مسافر


مسافر

غزل وداع رو خوندى 
 گريه شاه بيت چشات بود
 دل نمى‏كندى تو از من
 غم رفتن تو نگات بود
 نمى‏دونم كى بود اونكه
 تو رو از كنار من برد
 آخه نيستى كه ببينى
 دلم از نديدنت مرد
 قاصدا خبرآوردن
 كه تو برگشتى دوباره
 حالا كه اومدى دنيا
 باز واسم رنگ بهاره
 داشتم از غصه مى‏مردم
 جز تو هيچ كس‏و نداشتم
 مى‏دونستم برمى‏گردى
 اسمشو سفر گذاشتم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:27 AM توسط مهدی| |

بى تو خالى شدم از عشق، بى تو فردا رو ندارم 
 من به دنبال يه رويا،  روى بال غم سوارم


 شدم آلوده به ترديد،  دلخوشم به رسم رويا

 به نگاه عاشق تو،  توى خواب آرزوها


 بعد رفتنت نديدى،  گل مريم بى تو پژمرد
 بعد تو هجوم گريه، خاطرات خوبه تو برد


 نديدى لحظه آخر، كه چه آشوبى به پا شد
 تو دل خسته و سردى، كه بدون تو فنا شد


 ماه من بودى و افسوس،  التماسمو نديدى‏
 با شروع قصه من، از تو قصه‏ها  پريدى‏


 واست عادت شده رفتن، واسم عادت شده دورى‏
 چشم براهت نمى‏مونم، تو هنوز مست غرورى‏


 رو لبام مهر سكوته، غمگينم بى تو چه بد شد
 غمگينم بعد تو قلبم راه نفرتو  بلد شد


 بى تو خالى شدم از من، تو سكوت قصه مردم‏
 اما يادگارياتو به سراى قصه بردم‏

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 10:54 AM توسط مهدی| |


Design By : Night Skin