مسافر
غزل وداع رو خوندى بى تو خالى شدم از عشق، بى تو فردا رو ندارم
گريه شاه بيت چشات بود
دل نمىكندى تو از من
غم رفتن تو نگات بود
نمىدونم كى بود اونكه
تو رو از كنار من برد
آخه نيستى كه ببينى
دلم از نديدنت مرد
قاصدا خبرآوردن
كه تو برگشتى دوباره
حالا كه اومدى دنيا
باز واسم رنگ بهاره
داشتم از غصه مىمردم
جز تو هيچ كسو نداشتم
مىدونستم برمىگردى
اسمشو سفر گذاشتم

من به دنبال يه رويا، روى بال غم سوارم
شدم آلوده به ترديد، دلخوشم به رسم رويا
به نگاه عاشق تو، توى خواب آرزوها
بعد رفتنت نديدى، گل مريم بى تو پژمرد
بعد تو هجوم گريه، خاطرات خوبه تو برد
نديدى لحظه آخر، كه چه آشوبى به پا شد
تو دل خسته و سردى، كه بدون تو فنا شد
ماه من بودى و افسوس، التماسمو نديدى
با شروع قصه من، از تو قصهها پريدى
واست عادت شده رفتن، واسم عادت شده دورى
چشم براهت نمىمونم، تو هنوز مست غرورى
رو لبام مهر سكوته، غمگينم بى تو چه بد شد
غمگينم بعد تو قلبم راه نفرتو بلد شد
بى تو خالى شدم از من، تو سكوت قصه مردم
اما يادگارياتو به سراى قصه بردم
| Design By : Night Skin |


