تبليغاتX
مسافر - تو چون من نیستی


مسافر

مگر می شود بی تو روز را شب کرد؟

مگر می شود من به یاد تو باشم و تو به یاد دیگری؟!

    نه ، نه!       

          باور نمی کنم.   

                این انصاف نیست!

                          باور نمی کنم.

مگر می شود با تو بودن ها را مرور نکرد؟

با تو خندیدنها ، رفتن ها ، سکوتها ، نگاهها و ...

من که می دانم ، تو چون من نیستی ، غرق در دیگری هستی و من محو در توام!!

دیگران حرف بسیار می زنند.

نگاه ها ، طعنه بسیار میزنند!

مگر مهم است؟

آنها که نمی دانند!      هیچ چیز!

    آنها که ندیده اند!        هیچ چیز!

آنها که زیر مهتاب ما را ندیده اند!

آنها که شبانگاه با ما نخوابیده اند!

بگذار بگویند ...

من کر می شوم!

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 3:53 PM توسط مهدی| |


Design By : Night Skin