مسافر
باختنت بی گناه ترین گناهم بود یافتنت بهانه دلم و خواستنت نیازم و با تو بودن آرزویم و تو را گم کردن پیدایش سراب بود تو مانند پرستو آمدی و به دورترین دیار غربت رفتی بی تو ثانیه ها تکراری شده اند و آینه چیزی جز سراب را نشان نمی دهد و شقایق غریبی میکند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه میگیرد و من آرزوهایم را عاشقانه زمزمه میکنم و همچنان منتظرت هستم
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت
4:2 PM توسط مهدی| |
| Design By : Night Skin |


